Saturday, March 1, 2008

داروی فراموشی

کسی داروی فراموشی سراغ نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟///

یک رو میخواستم خلبان بشم شدم کوچه گرد

روز بعد میخواستم دکتر بشم شدم آمپول زن

خواستم شاعر بشم کتاب تحفته الفول نوشتم

خواستم در خود غرق شوم بیخود شدم

خواستم عاشق بشم فارق شدم

خواستم درمون بشم درد شدم

خواستم حرکت کنم پاهامو بستن

خواستم بنویسم دستامو گرفتن

خواستم فریاد بزنم راه گلوم بسته شد

خواستم بمیرم عزراییلم یادم نکرد

خواستم افزون شوم...

خواستم پرواز کنم...

خواستم رهزن شوم...

خواستم عاقل شوم وای که دیوانه شدم

رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا

زنده و مرده وطنم نیست به جز فضل خدا

رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل

مفعلتن مفعلتن مفعلتن کشت مرا

قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر

پوست بود پوست بود در خور مغز شعرا

مانا 31/2/1386

No comments: