Saturday, March 1, 2008

قحطی

قحطی فلسفه در دهر کنون

روزمرگی. گهی رو به جنون

گردش ذهن پر از شک و غریب

مردمان خطری.همه در مکر و فریب

عصب از درد ملامت به ستوه

گشته دنبال صفا کوه به کوه

پر طاووس رفاقت که شده رنگ برنگ

خورده این شیشه پر رنگ به سنگ

............................................................................

گرگان تازی

گرم یک بازی

تا کجا دیگر

نزد یک قاضی

معلق بازی

همه بگوئید

کی بوده رازی

از این بازی

............

مردمش چریک

اهل آنتریک

نه دیگه نگو

تو وطن شریک

افکار باریک

همگی تاریک

..............

پارسی خسته

قلم شکسته

بسه دیگه

لبهای بسته

از شادی رسته

از کجا اومد

گرگهای دسته

تو راه نشسته

.............

بچه ها مواظب باشید

................

عربیزه گشتن

ریزه میزه گشتن

نباید میشد

مردم دشتن

اینهمه هشتن

پایان سخن

چو بر میگشتن

عرب نمیگشتن

................

به پاس عربیزه شدن ادبیات پارسی

...........................................................
مانا 22/8/1386

No comments: